ببین من بهت لطف می کنم الان جرواجرت نمی کنم.منتظر یه نشونه ی
دیگه می مونم. دعا کن هیچ وقت نبینم اون نشونه رو...لعنت به من که
دیر می بینم اون روی کثیف آدما رو. لعنت به من!
+
نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387
|
اون زنجیر کثافت رو از گردنم باز می کنم. تنها غلطی که از دستم بر میاد
همینه فعلاً. در مرحله بعدی دهن هر آشغالی که بخواد در مورد زندگیم
نظر بده٬ مخصوصاً نظر از روی خیرخواهی و دلسوزی!٬ رو پر خون می کنم.
هر گوسفندی که هر گهی خواسته توی زندگیش خورده بخواد حتی فکر
کنه در مورد من و زندگیم با دستام خفه ش می کنم...اینه زندگی دوست
داشتنی و بی نظیر من. همینه
+
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387
|
نه پدر می خواهم٬ نه مادر٬ نه برادر... تو را دارم و حس می کنمت در هر
حال که باشی و باشم. هیچ کس دیگر را نمی خواهم...
+
نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386
|
دلم برات تنگ شده...فقط همین
+
نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386
|
خدایا...خدایا...خدایا...
یعنی تو خسته نشدی من انقدر صدات کردم؟
+
نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386
|
امروز از خودم راضی بودم. فکر کنم یه خبرهایی داره میشه در درونم.
خدا کنه که باشه و اشتباه نکرده باشم و بتونم ادامه ش بدم.
حال دلم خیلی خوبه امشب ...
+
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386
|
یعنی تو میگی من چقدر کادوهامو دوست داشته باشم خوبه؟
دلم عجیب بی تابی می کنه که همین فردا کیف بی نظیرم رو
بگیرم دستم و بزنم از خونه بیرون. وای که چه حالی میده
+
نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386
|
وقتی نارحته٬وقتی عصبیه مدام پاهاشو تکون میده. الان وقتی من رو میبینه
وقتی یه جا با هم قرار می گیریم٬هی پاهاشو تکون میده. اعصابم له میشه
نمی تونم تحمل کنم...
+
نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386
|
چه عجیب و غریب می گذرند لحظه هایمان این روزها عزیز دل!
پنج هفته است که بد می گذرد٬ سخت می گذرد و گاهی حتی
نمی گذرد! امان در این میان لحظه های کوتاهی هست که تنها
برای من و تو ساخته شده است انگار. امید در ما نمی میرد تا ابد ...
+
نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386
|
میگه بردار اون شربت کوفتی رو بخور٬ کلافمون کردی با این سرفه هات!
نمیگه خودت مردی از بس سرفه کردی٬ نمیگه ۲۰ روزه شبها نمی تونی
درست بخوابی. نمیگه نمیگه نمیگه ...
+
نوشته شده در چهارشنبه 3 بهمن1386
|